تبليغاتX
پرقدرت ترین شمارنده آمار
PersianTrace.com
kaniaw

kaniaw


این وبلاگ شخصی است و بیانگر علایق و سلایق دارنده وبلاگ می باشد

 

ماجرای عجیب برادر علیرضا خمسه

علیرضا خمسه به تازگی در برنامه تلویزیونی «رادیو هفت» ماجرای جالبی درباره جابه‌جایی برادرش در بیمارستان تعریف کرده است. خمسه ماجرا را این گونه تعریف كرد: ما مجموعا ۹ خواهر و برادر هستیم، یكی از برادرانمان شبیه ما نیست، سیاه چرده است و قد بلندی دارد. یك روز این برادر در محل كارش با فردی مواجه می‌شود، آن فرد به برادر من می‌گوید من برادرانی دارم كه خیلی شبیه به شما هستند. برادر خمسه هم می‌گوید اتفاقا برادران من هم خیلی به شما شبیه‌اند. این دو نفر با هم قرار می‌گذارند و می‌فهمند كه هر دو در یك بیمارستان به دنیا آمده‌اند، اما در لحظه تولد با هم جابه‌جا شده‌اند. این دو نفر پس از سی و چند سال به آغوش خانواده‌های واقعی‌شان برمی‌گردند و پدر و مادر واقعی‌شان را پیدا می‌كنند

 

                               http://s1.picofile.com/file/6956380280/101932.jpg

 

 

داستانی که هیچ کس باور نمی‌کند

 

 

وقتی خمسه این حرفها را می زند همه فکر می کنند كه او با توجه به روحیه طناز و شوخ طبعش دارد داستانی خیالی را تعریف می‌كند. مجری مصاحبه‌كننده (منصور ضابطیان) هم چنین احساسی داشت. برای همین چند بار از خمسه پرسید:‌ این كه گفتین شوخی بود یا جدی؟

خمسه هم تاكید كرد كه نه اتفاقا داستانش كاملا جدی و واقعی است. او می‌گفت این خاطره را هیچكس باور نمی‌كند، اما واقعیت دارد. خمسه درادامه گفته : هر كدام از این برادر‌ها اخلاق و رفتارشان شبیه خصوصیات خانواده‌ای است كه در آن بزرگ شده‌اند. این دو نفر یك مورد خوب و استثنایی برای پژوهشگرانی هستند كه می‌خواهند بدانند اخلاق آدم‌ها بیشتر ریشه ژنتیك دارد یا اكتسابی است

 




نوشته شده در 1390/6/16ساعت توسط کانیاو | نظر (1)

 

 اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟

 

 

 

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار
تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی
می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد . میگفت : چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ... ـ
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را
بیرون آورد و گفت:

 آقا از شما ممنونم

 پرسیدم بابت چی ؟


راننده گفت: می خواستم فردا بیایم
مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم شما سوار ماشینم شدید خواستم امتحانتان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم ، فردا خدمت می رسیم
مبلغ تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من
مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم

 




نوشته شده در 1390/6/16ساعت توسط کانیاو | نظر دهيد

نوشته شده در 1389/12/15ساعت توسط کانیاو | نظر دهيد

شعر نو کردی
سردار محمدی ( کوردیا )


شعر در میان اکثر ملتها و زبانها مراحل و سبکهای مختلفی را پشت سر گذاشته است که با توجه به مقتضیات زمان و مکان این انواع شعری متفاوت ازیکدیگر بوده اند هرچند این تغیر وتحول را می توان سیر تکاملی شعر نامید اما گاها این تحول رو به افول نهاده است و آنچان که شاید وباید نتوانسته است دورانهای گذشته را از نظر شعری پر بار تر نماید به عنوان نمونه آثار شعری شاعرانی نظیر مولوی و حافظ و سعدی در ادبیات فارسی و یا نالی و محوی و مولوی کرد در ادبیات کردی هنوز هم بی بدیل و یکه تاز می باشند با این وجود بنا به دلایلی شعر کلاسیک و عروضی در اکثر زبانهای شرقی روز به روز رونق خود را از دست داد و رو به سوی شعر نو آورد . از این دلایل می توان به تغیر درمضمون و محتوای اشعار اشاره نمود مضامینی نظیر اجتماعی و سیاسی دیگر آنگونه که شاعر امید وار بود در قالبهای کهن ریخته نمی شد و شاعر گاه با مشکلات در ادای آنچه در نظر داشت روبه رو بود از دیگر علتهای این تغیر شعری آشنای با غرب و آثار غربیها بود . بر اثر ترجمه اشعار و کتابهای آنان ادیبان ما نیز رو به سوی شعر نو آوردند . شعر نو که از معیارها و پیامدهای مدرنیته می باشد که به همراه دیگر فاکتورهای مدرن رو به سوی شرق نهاد فاکتورهای نظیر :

استفاده از رسانه های جمعی و گسترش صنعت چاپ ، آشنای با سیستمهای سیاسی نظیر دموکراسی و به زبان افتادن واژه های نظیر ناسیونالیسم و فمنیست و.. سر برآوردن نوع دیگر ادبی به عنوان رمان که مستقیما اروپای می باشد و...
کردها نیز به موازات و یا کمی بعد از دیگر ملتها نظیر فارس و ترک وعرب به شعر نو روی آوردند و البته این تاخیر متاثر از وضعیت سیاسی آنها به عنوان ملت تحت سلطه می باشد . با این حال این تاخیر نتوانست کردها را از ارائه آثار طراز اول و یگانه در زمینه شعر نو به جهان ادبیات باز دارد چنانکه اینک با وجود شاعرانی جهانی و بزرگ نظیر : شیرکو بیکه س وعه بدولا په شیو ولطیف هه لمه ت در ادبیات جهان حرفی برای گفتن دارد و ودیگر ادیبان جهان اقدام به ترجمه این اشعار نموده اند . اینک پس از این مقدمه کوتاه نگاهی گذرا به تاریخچه وسپس اشعاری از چند شاعر نوپرداز به همراه زندگی نامه آنها می پردازیم .
تاریخچه شعر نو در ادبیات کردی :
تغیر در شعر ابتدا به صورت دگرگونی در محتوا و مضمون بود وازاین نظر شاید بتوان که حاج قادر کویی(97-1816) را به عنوان آغاز گر این تحول نامید حاجی شعر را از بیان مضامین عارفانه و عاشقانه و به سوی بیان بیان اندیشه های اجتماعی وملی گرایی کشاند و توانست در این راه پیروان زیادی به دست آورد شاعرانی نظیر: پیره میرد (1950-1867) ، هه ژار (90-1921) ، هیمن (86-1921) و جگه ر خوین (84-1903)و.. با تغیر در محتوا کم کم زمینه برای تغیر در قالب شعری به مدد دلایلی که قبلا اشاره شد نیز مهیا شد واین تغیرات در شعر شاعرانی نظیر نوری شیخ صالح (58-1905)و عبدالله بگ گوران (62-1904) به اوج خود رسید شاید اگر شیخ صالح را به عنوان نخستین نو پرداز و صاحب اندیشه های مدرن در ادبیات کردی بنمامیم چیز خلاف واقع نگفته باشیم اما به دلایلی نظیر کارهای سیاسی و حکومتی نتوانست آنگونه که شایسته است خود را به ادبیات بشناساند .پس از شیخ صالح بود که پدر شعر کردی یعنی گوران ظهور کرد وتوانست تحولی عظیم در شعر کردی چه از نظر قالب و چه از نظر محتوا به وجود بیاورد گوران با بهره گیری از زبان ساده مردمی و الهام از طبیعت در قالبی جدید ودور از دست وپا گیریهای شعر عروضی به بیان اندیشه های خود و طرح مشکلات زمانه خویش پرداخت .گوران که در ابتدا در قالب و وزن عروضی شعر می سرود بعد ازمدتی به قالب نو روی آورد و توانست در این زمینه به عنوان شاعری توانا عرض اندام نماید و لقب بنیان گذار و پدر شعر نو شعر کردی را به خود اختصاص دهد و برای شاعران بعد از خود راه تازه ایی را آغاز نماید که بسیار سریع و چشمگیر طرفداران فراوانی یافت . پیروانی از قبیل سواره ایلخانی زاده ، شیرکو بیکه س ، په شیو ، رفیق سابیر ، لطیف هلمت ، فرهاد پیر بال و قباد جلی زاده و جلال ملکشاو تنی چند از این قبیل که بعدا به طور مختصر به آنها ونمونه اشعارشان اشاره خواهد شد .

نویسنده متن : سردار محمدی



ادامه مطلب



نوشته شده در 1389/12/15ساعت توسط کانیاو | نظر (3)

چلغوز میوه کاج مانندی است که طعم آن مثل مغز بادام و پسته است و سرشار از مواد پروتئینی می‌باشد،و طبع آن گرم است.

بارها از دوستان و اطرافیان این کلمه رو شنیده بودم و با خودم می گفتم خوب یعنی چی چلغـــوز؟!!!عجب کلمه مبهمیه ؟!!!

تا این که تصمیم گرفتم رازشو برای خودم روشن کنم که در آخر معلوم شد که بابا اونقدر ها هم چلغوز بودن بد نیست :دی

میوه باحالیه و خوشمزه هم هست . (از نظر من)

چلغوز، میوه مغزدار سرشار از پروتئین، چربی و اسید آمینه است.

چلغوز میوه کاج مانندی است که طعم آن مثل مغز بادام و پسته است و سرشار از مواد پروتئینی می‌باشد،و

طبع آن گرم است.

از چلغوز در کشورهای مختلف در غذاهای متنوع استفاده می کنند.

خصوصیات این میوه:

۱ – از اشتها جلوگیری می کند. این میوه منبع خوب چربی اشباع نشده به نام اسید پینولنیک (Pino lenic acid) است.

۲ – این میوه سرشار از فیبر، ویتامین k E و نیاسین است. از لحاظ ماده معدنی منبع عالی منگنز و پتاسیم است که در حفظ سلامت قلب و تعادل فشار خون ضروری است.

۳ – چلغوز سرشار از تک چربی اشباع نشده است که در روغن زیتون موجود است. این نوع چربی نه تنها کلسترول خون را کاهش می دهد، بلکه سرخرگ ها را از آسیب حفظ و سرانجام از حمله قلبی جلوگیری می کند.

۴ – چلغوز دارای میزان بالای آنتی اکسیدان است که سلول های بدن را از آسیب های رادیکال های آزاد محافظت می کند.

چلغوز معمولا” در کنار آجیل ها دیده میشود وبر خلاف اسمش میوه نسبتا” گرانقیمتیست .





نوشته شده در 1389/12/15ساعت توسط کانیاو | نظر دهيد

نوشته شده در 1389/12/15ساعت توسط کانیاو | نظر دهيد

مناظر زیبای مهاباد




برچسب ها :

نوشته شده در 1389/7/15ساعت توسط کانیاو | نظر دهيد




نوشته شده در 1389/2/28ساعت توسط حسین | نظر دهيد

 

 

آثار و ابنيه تاريخي شهرستان مهاباد

 تاريخ مهاباد :

شهر مهاباد ، مركز شهرستان مهاباد در استان آذربايجان غربي با پهنه اي حدود 15 كيلومتر مربع در جنوب آذربايجان غربي قرار دارد . شهر مهاباد در گذشته « سابلاغ » يا « ساوجبلاغ مكري » ناميده مي شد . سابلاغ از واژه تركي « سويوغ بولاغ » يعني چشمه سرد گرفته شده است . در سال 1314 هجري قمري به دستور پهلوي اول به همان نام باستاني اش « مهاباد » كه يادآور زندگي قوم ماد در اين ديار است ، نامگذاري شد .

شهر قديمي و باستاني اي نزديك آن به نام « درياز » وجود داشته كه خرابه هايي از آن بر جاي مانده و تنها روستاي نزديك اين شهر باستاني به همان نام به وجود آمده است . مهاباد كه آبادي كوچك و بي اهميتي بود ، در 1308 هجري قمري بوداق سلطان در آخر پادشاهي شاه عباس اول صفوي حكومت مكري را به دست گرفته و مهاباد را مركز فرمانروايي خود كرد . او ( بداق سلطان ) آثاري چون « پردي سور » يا پل سرخ ( 1079 هجري قمري ) و « مزگوتي سور » يا مسجد سرخ ( 1089 هجري قمري ) از خويش به يادگار مانده است . شهر مهاباد به دليل قرار گرفتن در جنوب غربي درياچه اروميه و ميان راههاي ارتباطي شهرهاي اروميه به مياندوآب ، سقز و سردشت ، جايگاه ويژه اي داشته و محل برخورد راههاي آذربايجان غربي ، آذربايجان شرقي و كردستان است كه ايجاد سد مهاباد نيز در رشد و گسترش شهر اهميت ويژه اي داشته است . شهر مهاباد و پيرامون آن از ديرباز خاستگاه صدها سياست پيشه، سردار، دانشمند، شاعر، عارف، پهلوان، هنرمند و ... از جمله استاد علامه ملاحسين مجدي، استاد احمد ترجاني‌زاده ، حسن حزني يكرماني، استاد عبدالرحمن شرفكندي، دكتر مصطفي خرم دل، محمد قاضي، دكتر جواد قاضي، سيد محمد امين شيخ الاسلامي مكري، قاضي محمد و ... بوده است .

فقره قا - دخمه سنگی فخریکا

مسجد جامع مهاباد :

زيباترين و جالبترين اثر تاريخي بجاي مانده از دوران صفوي در منطقه غرب و شمال غرب ايران مسجد جامع مهاباد يا مدرسه شاه سليمان مي‌باشد كه اكنون در قلب شهر قرار گرفته است و خطبه هاي نماز جمعه شهر در آن برگزار مي شود ، اين مسجد كه اساساً به عنوان مكان تعليم علوم ديني آن زمان در   شهر مهاباد كه قديمي ترين و متمركزترين شهر منطقه بوده بوجود آمده است در زمان شاه سليمان صفوي و فرمانروايي تنها سلطان و حكمران نيكوكار منطقه كردستان يعني بداق سلطان ساخته شده است .   ( بداق سلطان از نوادگان صارم بيگ و فرزند شيرخان مي باشد ) كه زمان ساخت اين مسجد زيبا به سال 1809 هجري قمري بر مي گردد كه مساحت كلي اين مسجد با حجره هاي رو به حياط و يك سردر ورودي و يك حوضخانه در ضلع جنوبي 1259 متر مربع است . شبستان زيباي آن كه مقدمه اي بر شبستان مسجد وكيل شيراز است داراي ده ستون سنگي نخودي رنگ است كه ارتفاع هر يك از آنها 60/2 سانتي متر است و بصورت يك پارچه و دو پارچه قرار دارد و سقف سرستونها مربع و طول هر ضلع هفتاد سانتي متر است و غير از پايه هاي مسجد و اين ستونها و كف حجره هاي بيروني كه از نوع سنگهاي ذكر شده ( نخودي رنگ ) پي ريزي شده اند و بقيه بنا كلاً از آجر قرمز چهارگوش و ملات و گچ وش و غيره است .پشت بام اصلي مسجد را هيجده گنبد آجري نيم كره اي پوشانده كه سابقاً با ناودان هاي سنگي آبريز آن ميسر شده بود . محراب آن در بخش شمالي قرار دارد و طبقه دوم آن كه بخشي جزئي را شامل مي شود ويژه نماز گزاران زن است كه با بخش اصلي تفاوت كلي دارد . صحن حياط مشتمل بر حجره هاي متعدد است كه قرينه ورودي آن را حوضخانه اي زيبا تشكيل مي داد ، اما متاسفانه بر اثر سهل انگاري گنبد و طاق اين حوضخانه به كلي از بين رفته بود كه در چند سال اخير مجدداً به همان فرم و شكل اوليه بازسازي شده است .

نماي داخلي مسجد جامع مهاباد

نماي داخلي حياط و يك حوضخانه  مسجد جامع مهاباد

 

 

مقبره شمس برهان :

رقد شمس برهان در روستاي خانقاه و در منطقه سردسير قرار دارد كه اصولاً نواحي كردستان به لحاظ كوههاي مرتفع داراي آب و هوايي معتدل در تابستان و بسيار سرد در زمستان است . اين مرقد در 35 كيلومتري جاده مهاباد به بوكان در سمت راست جاده مذكور در يك راه فرعي بطول تقريبي 7 كيلومتر قرار دارد . بنا به اظهار روحاني روستا كه متولي مرقد و نوه شمس برهان است و نيز شيوه هاي معمول در صفه سازي و ساختمان سازي و بكارگيري تزئينات دو طرف ايوان قدمت بنا بيشتر از 100 سال به نظر مي رسد ، ولي تعيين قدمت و تاريخچه دقيق آن در اثر مطالعات بيشتر ، ميسر مي باشد . ساختمان بنا بصورت چهارگوش بوده و مصالح بكار رفته در آن عبارتند از سنگ هاي آهكي تراشيده شده و تيرهاي قطور چوبي كه داراي سقفي مسطح است . تهويه دروني و نور داخل مقبره بواسطه پنجره هايي كه در شمال و جنوب آن تعبيه شده انجام مي‌پذيرد ، لبه بام از چهارضلع با چوب بصورت كنسول ساخته شده و در داخل ايوان دو طاقچه بصورت گچبري مشاهده مي شود ، جبهه دروني با اندود گچ ساده و جبهه خارجي بوسيله سنگهاي تراشدار تزئين داده شده است . اين مكان مذهبي محل اجتماع مريدان و سالكان طريقت نقش بندي است .

نمای بیرونی مقبره شمس برهان

مقبره بداق سلطان :

مقبره بداق سلطان در جنوب غربي شهر مهاباد و داخل قبرستان عمومي شهر قرار گرفته است ، چون شهر مهاباد كلاً درميان دره اي كه رشته كوههايي آن را احاطه كرده و رودخانه اي بنام رودخانه مهاباد كه از وسط شهر مي گذرد قرار گرفته است ، لذا قبرستان مذكور كه آرامگاه بداق سلطان نيز در داخل آن قرار دارد در محلي مرتفع تر از شهر قرار گرفته است ، گويا در زمان خودش اينمحدوده بصورت خاص به قبور بزرگان اختصاص داشته و وجود چند سنگ قبر اين نظريه را تاييد مي نمايد . مقبره بداق سلطان در ميان قبور اهالي شهر محصور گرديده و داراي گنبد ساده و كم حجمي مي باشد كه آنرا از ساير قبرها متمايز مي نمايد . اين مقبره متعلق به يكي از سرداران شاه عباس صفوي مي باشد كه در مدت حكومت خود مهاباد ( ساوجبلاغ ) را به عنوان مقر حكمراني خود انتخاب كرده و در عمران و آباداني اين منطقه كوشش بسيار نموده است كه از جمله كارهاي او بستن سه بند بر روي رودخانه ساوجبلاغ و قنات داخل شهر و احداث كاروانسرا و حمام و مهم تر از همه ساختمان مسجد جامع مهاباد كه بنام مسجد سور ( سرخ ) معروف است . مي باشد كه متاسفانه غير از مسجد جامع ( سرخ ) بقيه آثار از بين رفته اند . مقبره بداق سلطان كه بنايي ساده و كوچك مي باشد و بصورت منفرد داخل قبرستان عمومي شهر قرار گرفته داراي پلاني مستطيل با تورفتگي و بيرون آمدگي‌هايي مي باشد و متشكل از دو بخش يكي ورودي و ديگري اطاق اصلي مقبره     مي باشد كه بر روي هر كدام از اين دو قسمت گنبدي ساده احداث نموده اند . ساختمان مقبره كه بر روي صفحه سنگي قرار گرفته فاقد  پي بندي اساسي و تماماً از آجر ساخته شده و بيشتر قسمتهاي آن به علت گذشت زمان و عدم مراجعت كافي ريزش نموده كه تعميراتي هم در آن بصورت موضعي به عمل آمده است . اين بنا اخيراً به همت ميراث فرهنگي استان تعمير و بازسازي شده است كه بازديد از آن را خالي از لطف نمي كند .

نماي بيروني مقبرة بداق سلطان

سنگ نبشته برده روخاو :

در فاصله 35 كيلومتري شهر مهاباد و در غرب روستاي تالاو و جنوب شرق روستاي دليكداش و دقيقاً در جنوب قريه شيرين آوه در كنار كانال آبياري دشت حاجي حسن مجموعه سنگ هايي ديده مي شود كه اصطلاحاً به زبان كردي « برده روخاو » نامگذاري شده است و آن متشكل از سنگهايي است كه در اثر حادثه اي ( احتمالاً زلزله ) فروپاشي نموده و به حالت فعلي در آمده اند و به همين جهت به برده روخا و يا سنگ هاي ريخته شده شهرت يافته است . كلمه دليكداش تركي هم به همين مناسبت بر روستاي فوق اطلاق گرديده است . آب فراوان در اين منطقه مي توانست منبع حياتي خوبي را در گذشته جهت شكوفايي تمدن هاي پيشرفته بوجود آورده باشد . مجموعه برده روخاو در ميان خود يك سنگ بسيار بزرگ را جاي داده كه بر قسمت صاف شمالي آن كتيبه اي با ابعاد 30 * 50 سانتي متر و به عمق 3 سانتيمتر كنده شده و خطوطي بر آن منقوش است اين كتيبه تقريباً در 45 درجه و 52 دقيقه شرقي از نصف النهار گرينويچ و 36 درجه و 57 دقيقه عرض شمالي قرار دارد. خطوط حك شده بر سنگ زياد خوانا نيست . اما اين خطوط تقريباً به خطوط آرامي ( متن آويستايي ) اندك شباهتي دارد ، يكي دو كلمه هم با خطوط كوفي مشابهت دارد ، اما در مورد هيچ كدام نمي توان اظهار نظر قطعي نمود . ولي به نظر مي رسد اگر از خطوط كشف رمز گردد ، احتمالاً متعلق به دوره ساساني و خطي مشابهت با كتابت آويستايي مي باشد . چرا كه در دوران حكومت ساسانيان اين منطقه از اهميت ويژه اي برخوردار بوده است و مخصوصاً در اواخر اين حكومت ، منطقه دستخوش مبارزات ميان روميان هراكليوسي و ايرانيان كسرايي بوده است . مي توان اظهار نظر نمود كه اين كتيبه نيز كه بيشتر از چند خط نيست يادگار دوران ساساني  باشد . مزيد بر اين علل شيوه سنگ تراشي در كتيبه مذكور با شيوه سنگتراشي دوره ساساني در نقش رستم و طاق بستان تقريباً  يكساني دارد .

خره هنجيران :

اين سنگ نوشته در 28 كيلومتري جنوب شهر مهاباد در كناره چپ جاده مهاباد ـ سردشت و تقريباً در ارتفاع 1330 متري از سطح دريا قرار گرفته است واژه كردي خره به معني « دره كوچك » و هنجير همان « انجير » است كه نشان مي دهد در گذشته درختان انجيري در أين منطقه وجود داشته است و به مرور به علت كثرت دامداري منطقه و وجود احشام فراوان به تدريج درختان مذكور از بين رفته است . در بين مجموعه سنگ هاي خره هنجيران كه از بقاياي دوران سوم زمين شناسي است ، بزرگترين سنگ كه حكاكي در آن صورت گرفته در قلب أين مجموعه قرار گرفته و سنگ هاي ديگر در قسمت فوقاني آن قرار دارند . يكي ديگر از سنگ ها در فاصله 50 متري سنگ بزرگ در قسمت شرقي قرار دارد . حكاكي موجود در سنگ بزرگ نشان مي دهد كه مربوط به هزاره سوم قبل از ميلاد است يعني قدمتي حدود 4000 ( چهارهزارسال ) دارد و دليل آن هم يكي دو مورد از حكاكي ها نشان دهنده شخصي سوار بر حيواني است كه قاعدتاً بايد اسب باشد و چون هنر اسب سواري ويژه ايرانيان يا آريايي هاي مهاجر است كه به ديگر اقوام سرايت نموده است تاريخ قيد شده راتاييد مي‌كند .شواهد ديگري حاكيست كه سنگ ها در دوراني حكاكي شده اند كه انسانها بر فراز كوهها و ارتفاعات در ميان جنگلهاي نيمه انبوه زندگي مي كرده اند كه هنوز آب دره ها فروكش نكرده و دشت ها بصورت فعلي در بسياري از مناطق يا حداقل در اين منطقه پديدار نشده اند كه اصطلاحاً اين دوره را « دوره غارنشيني و جمع آوري غذا » مي نامند .

 




برچسب ها :

نوشته شده در 1389/2/20ساعت توسط حسین | نظر دهيد

نوشته شده در 1389/2/20ساعت توسط حسین | نظر دهيد

مکتب قرآن

بسم الله الرحمن الرحيم  

احمد مفتی زاده، متفکّر وبيدارگر عصر حاضر، فرزند مولانا محمود مفتی، فرزند علاّمه ملا عبدالله، فرزند ملا محمود دشهای، به سال 1312 ﻫ.ش، در سنندج ديده به جهان گشود. در سن نوجوانی علوم اسلامی متداول آن زمان را در کردستان ايران و عراق در مدّتی کمتر از چهار سال، به برکت فهم استثنايی و نبوغ فوق العادهاش به پايان رسانيد. تسلّط و احاطهی علمی و قدرت بيان در بحثهای مختلف، از او مجتهدی کم نظير و فيلسوفی ممتاز ساخته بود تا جايی که در سن هجده سالگی در مشهورترين مدرسهی دينی کردستان يعنی مسجد دارالاحسان سنندج، به جای پدر بزرگوارش، در عالی ترين سطوح به تدريس مشغول شد و تشنگان و طالبان تفسير، فقه، اصول و کلام را از علم خويش سيراب نمود.

علاّمه مفتی زاده هيچ گاه دفاع از حقوق مردم ستم ديده و غارت شدهی منطقهی خود و ساير نقاط ديگر از جمله فلسطين را ازياد نبرد و هم زمان با تدريس، با برپايی مجالس سخنرانی، به بيداری مردم پرداخت.

در سال 1337 ﻫ.ش، به تهران رفت و در بخش کردی راديو ايران شروع به کار کرد. در اين ايام که کمتر از بيست و پنج سال داشت، به جای پدرش وظيفهی تدريس را در دانشگاه تهران به عهده گرفت و از اين روی، آوازهی علم و معرفت و توانايیهای خدادادش محافل علمی، سياسی و اجتماعی روزگار خويش را فراگرفت.

در همان سالها همراه با تنی چند از صاحب نظران زبان و ادبيات کردی، اقدام به چاپ روزنامهی کردستان نمود و در سال 1342 ﻫ.ش، به دليل عضويت در حزب دمکرات کردستان ايران، دستگير و روانهی زندان شد. دوران زندان آغاز تحوّل و انسجام در افکار و انديشهی کاکه احمد مفتی زاده به شمار میرود. در آنجا بود که مشيّت خاصّ الهی بر اين تعلّق گرفت که از او شخصيتی ممتاز و هدايت يافته بسازد تا بتواند با تحمّل آزارها و سختیهای طاقت فرسا، پردهی اوهام و خرافات را از چهرهی دين حقيقی کنار زند و ابرهای تيره و تار جهل، زر، زور و تزوير را از آسمان حيات دينی و فکری ملّتهای مسلمان بزدايد و خورشيد تابناک رسالت محمّدی (ص) را بار ديگر به عالميان بنماياند. وی خود در اين باره چنين میگويد:

کز آن يک جهان فهم آموختم

در آن جا يکی درس آموختم
به صدها رموز نهان آشناشدم زان به وضع جهان آشنا
فريبندهی مـردم ساده کيستبفهميدم امراض اين نسل چيست

پس از مرخصی از زندان در سال 1343 ﻫ.ش، به سنندج بازگشت و سالهای طولانی را در سختترين شرايط و در محاصرهی شديد سياسی و اقتصادی به سر بُرد؛ به طوری که از تهيّهی حداقل مايحتاج خانواده و تأمين کمترين خواستهی تنها پسر خردسالش عاجز بود. در چنين شرايطی و با اين همه فشار و سختی، بی اعتنايی و مقاومتش در برابر ساواک و وعدههای فريبندهاش، شخصيت او را در جامعه صد چندان موجّه و قابل اعتماد ساخته بود.

مدّتی بعد برای معالجهی همسر فداکارش به تهران عزيمت کرد که بعد از چندی اقامت در آن جا و پس از فوت همسر، برای هميشه به ديار خود، سنندج، مراجعت نمود. در سال1356 ﻫ.ش، با تأسيس مدرسهی قرآن ـ که بعدها به مکتب قرآن تغيير نام يافت ـ ابتدا در مريوان و سنندج و پس از آن در ديگر شهرهای کرد نشين، حرکت دينی را به صورتی جامع ادامه داد.

کاکه احمد مفتی زاده استراتژی حرکت دينی خود را بر مبنای قرآن و سنّت حضرت محمّد(ص)، مطابق نسخهی أوّل آن در مکتب قرآن جاری نمود تا از اين طريق مردم را با حقيقت دين آشنا کند و قرآن را به ميان مسلمانان بيگانه از آن، بازگرداند.

با شروع انقلاب مردم ايران، به منظور هم جهت نمودن اهل سنّت ايران با انقلاب و همچنين جلوگيری از ايجاد تفرقه ميان صفوف مبارزات مردم، کار اصلی خود را موقتاً تعطيل کرد و تا پيروزی انقلاب در سال 1357 ﻫ.ش، رهبری اهل سنّت را در اين مبارزات به عهده گرفت. چند ماه پس از پيروزی انقلاب و عبور از اين گذرگاه ضرورت، از صحنهی سياست حاکم بر ايران کناره گيری کرد و به کار اصلی خويش در مکتب قرآن پرداخت. در سال 1358 ﻫ.ش، به سبب جلوگيری از برادر کشی و همچنين اعتراض به تحميل جنگ و خونريزی در کردستان، به کرماشان هجرت کرد و پس از مدتی به تهران رفت. سرانجام در سال 1361 ﻫ.ش، در تهران از جانب حکومت وقت زندانی شد و پس از ده سال تحمّل سخت ترين شرايط زندان، با تنی رنجور و بيمار مرخص شد که سـه ماه پس از بستری شدن در بيمارستان آسيا در تهران و انجام يک عمل جراحی، در روز سـه شنبه بيستم بهمن ماه سال 1371 ﻫ.ش، روح باعظمتش زندان تن را رها کرد و به ديدار معبود شتافت. پيکر پاک او پس از انتقال به زادگاهش، باتکريم و احترام فراوان، در ميان حزن و اندوه دهها هزار نفر تشييع و به خاک سپرده شد. ياد و نامش هميشه زنده و راهش همواره پر رهرو باد.

اکنون مکتب قرآن، پس از رحلت کاکه احمد مفتی زاده، با مدد الهی و با پشتوانهی شخصيت استثنايی رهبر خود به عنوان شاهد و نمونهی عينی دين در دوران معاصر و نيز استمرار برنامه و شيوهی مورد نظر ايشان در کار دعوت، توانسته است به راه خود ادامه دهد. مکتب قرآن در اين مرحله که مرحلهی سوم از مراحل رهبری حرکت دينی به شمار میرود، با توجه به آيهی: ﴿وَ أَمرُهُم شُورَی بَينَهُم﴾، با نظام شورايی اداره میشود که اعضای آن با اتّفاق يا اکثريت آرای پيروان انتخاب میشوند. تصميمات شوری، متناسب با اوائل مرحلهی دعوت، بر مبنای برداشت کاکه احمد مفتی زاده از کتاب و سنّت اتخاذ میشود و تبعيت از آن، به منظور حفظ يکپارچگی و وحدت اين شبه امّت و همچنين جلوگيری از ايجاد تفرقه در ميان آنان، بر کلّيهی پيروان واجب است.

وظيفهی پيروان مکتب قرآن در اوائل مرحلهی دعوت، تزکيهی خود و دعوت و هدايت ديگران است بدون فعاليتهای سياسی. بديهی است که زمان رسيدن به فعاليت و بروزهای وسيع اجتماعی و سياسی، به ميزان کسب موفقيت در اين مرحله بستگی دارد.  

شورای مديريت مکتب قرآن

+ نوشته شده توسط behnam در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 13:10 | یک نظر




نوشته شده در 1389/2/20ساعت توسط حسین | نظر (1)




برچسب ها : بهار سروشت

نوشته شده در 1389/2/20ساعت توسط حسین | نظر دهيد

چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.
مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. 

 

 


تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد. 

 


پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت ،

 

 

" این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند."  

 

 

 

گاهی مثل یک کودکِ قدرشناس،
خراشهای عشق خداوند را به خودت نشان بده
خواهی دید چقدر دوست داشتنی هستند

 

 




برچسب ها : عشق مادر

نوشته شده در 1389/2/20ساعت توسط حسین | نظر دهيد

http://files.tabnak.com/pics/201003/201003051723042243.jpg

 

 

اين عكسي است كه فضا پيماي ويجر از زمين گرفته است. عكسي كه زمين را در فضاي بيكران نشان ميدهد
 
 
 
كارل ساكال فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم

تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند.

برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا" مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار، مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است.

زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند.

تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست - حداقل در آینده نزدیک - که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه.

خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم .

گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد.

برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

 




برچسب ها : زمین

نوشته شده در 1389/2/20ساعت توسط حسین | نظر دهيد




برچسب ها : حیوان محبت

نوشته شده در 1389/2/20ساعت توسط حسین | نظر دهيد

نوشته شده در 1389/2/19ساعت توسط حسین | نظر (1)




برچسب ها : گول گولان

نوشته شده در 1389/2/19ساعت توسط حسین | نظر دهيد




برچسب ها : بهار

نوشته شده در 1389/12/24ساعت توسط حسین | نظر دهيد